صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
95
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
نزديك شدن به سيّئات ، تا قلب ظلمت و سياهى و قساوت پذيرد و تاريكى گناهان انباشته گردد ، و آن نور ضعيف ايمان هم كه وجود داشت رو به خاموشى رود ، تا جائى كه كدورت شهوتپرستىها جاگير شود و چون مهرى بر قلب گردد . اينجاست كه چون سكرات مرگ در رسد محبت به خدا سستى بيشترى پذيرد ، چرا كه چنين كس فراق دنيا را لمس مىكند و آن را از طرف خداوند مقدّر مىبيند ، در نهانگاه او ناخوشنودى ازين معنى جولان مىكند ، مىترسد تا در باطن او بغض خدا بجاى حبّش ظهور پيدا كند ؛ چون مىنگرد آنچه ميان او و دلخواستههايش جدائى مىافكند مرگ است كه از جانب خدا مىرسد ، ساختار قلب انسانها نيز چنين است كه با آنچه آنان را از خواستههاشان بازدارد ، كينهتوزند . پس سرمنشأ همه خطاها دنيادوستى است ، و باعث آن كمى معرفت به خدا و ملكوت اوست ، چرا كه او را جز آنان كه بشناسندش دوست ندارند و جز آنان كه به دنيا بىرغبت باشند و از خوشىها و دوستداشتنىهاى آن دورى گزينند ، او را نشناسند . پس نشانهى خدادوستى دورى گزيدن قلبى و باطنى از دنيا و مافيهاست ، گواينكه چنين كس به حسب وظيفهى دينى داراى اهلوعيال و فرزند و مال در حد لزوم باشد ، ليكن خاطر او به اينها وابسته نيست . حال ، شگفتى از كسانى است كه با غوطهورى در دنيا و شهوات آن و غرقه بودن در لذتهايش مدعى خدا دوستىاند ؛ و شگفتآورتر نادانان و احمقانى چند از عوامند كه چنين ادعاها را از اينان پذيرا مىگردند ، درصورتىكه خداوند آن مقدار عقل كه اينان را از حيوانات امتياز بخشد به ايشان عطا فرموده ، و اين مقدار فهم كه ميان دوستان و دشمنان خدا فرق گزارند بايشان ارزانى داشته است . حال يا با هوش و فراست خود به اين مرتبه از درك رسيده باشند و يا از شنيدن نشانههاى دوستان خدا و دشمنانش درك اين معنى كنند ، و به كمك عقل و نقل امتياز ميان آنانى كه بدروغ و تزوير ادعاى دوستى خدا مىكنند و ميان آنان كه براستى اين صفت را دارايند ، توانند گذاشت . چون ادعا را هركسى